تبلیغات
ミ خلوتگاه مادران تنــــها ミ

ミ خلوتگاه مادران تنــــها ミ

یک شبی مجنون به خلوتگاه ناز ، با خدای خویشتن می کرد راز

با سلام خدمت شما بازدیدکنندگان گرامی

امیدوارم در این وبلاگ لحظات خوشی را سپری کنید.

- وبلاگ مادران تنــــها آماده تبادل لینک با همه ی وب سایتها و وبلاگها می باشد.

برای این کار لطفا ابتدا ما را با عنوان ミ خلوتگاه مادران تنــــها ミ لینک کنید و

سپس در بخش نظرات به ما نیز اطلاع دهید تا ماهم شما را با هر عنوانی که خودتان مایلید لینک کنیم .

- برای دسترسی راحت به مطالب مورد نظرتان لطفا به آرشیو وبلاگ مراجعه فرمایید.

- با نظرات خود مارا در هرچه بهتر شدن وبلاگ یاری فرمایید .

- کپی برداری از محتوای این وبلاگ برای استفاده در وب سایتها و همچنین در

وبلاگهای دیگر  بلا مانع می باشد .

- نکتــــــه :

- برای لذت بردن هرچه بیشتر از فضای وبلاگ لطفا پک فونت
نوشته های وبلاگ را دانلود کنید .

                                                                              با تشکر فراوان


نوشته شده در 5 شهریور 90 ساعت 22:58 توسط Nasrin Safari نظرات | |
به پایان حکایت مادران تنــــها رسیدیم

آمدیم ، با همین اشاره ، با همین سکوت
 
همین شعر و سرود که در خیال با ستارگان در آمیزیم

همه ما ته قلب مان احساسات نهفته " عشق"

لذت و رنج یکسانی را تجربه کرده ایم

می دانم  ای دوست  طرح کمرنگی بودم از عشق

اما بودنت و همراهیت  تمامم کرد

امید که سعی و تلاشم مورد قبولتان قرار گرفته باشد

  بدرود و ایام خوبی داشته باشید .

  دوست کوچک شما

 "  نســـرین صفــــــری "

پایان حکایت مادران تنــــها / نســـرین صفــــــری

نوشته شده در 7 فروردین 91 ساعت 20:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |
با تبریک سال نو

بهترین آرزو ها و دقایق از آن توست

  وقتی

  روبرو با بهاری , در پی شکفتنی دوباره

  و آمدنش با یک اشاره... .

تبریک سال نو

نوشته شده در 1 فروردین 91 ساعت 20:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |
دوستانی كه داری و آنان را آزموده ای

با قلاب های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار... .


" ویلیام شكسپیر "



دوست / ویلیام شكسپیر

نوشته شده در 15 اسفند 90 ساعت 21:45 توسط Nasrin Safari نظرات | |

اگه نمی تونین بفهمین که ما

به دنیا نیومده یم که بی خیال باشیم ،

پس دست کم اینو درک کنین که

به دنیا نیومده یم که فراموش کنیم .

کدوم بی خیالی و فراموشی !

ما به دنیا اومده ایم که به یاد بیاریم ،

نه که فراموش کنیم .

بلکه به یاد بیاریم .

ما برای همین به دنیا اومده یم ،

و مردم زندگی را از سر می گیرند

چون حافظه ضعیفی دارند... .

 

" برشی از کتاب : میراث "

اثر :

" هاینریش بل "

برگردان :

" سیامک گلشیری "


میراث / هاینریش بل / سیامک گلشیری / Heinrich Theodor Böll


نوشته شده در 3 اسفند 90 ساعت 19:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |

" هر سرانجام ، سرآغازی ست "

 

این واقعیت را بپذیرکه :

هر قصه سرانجام در نقطه ای به پایان می رسد

و این واقعیت را هم که اگر قصه ای تمام نشود

قصه ای تازه آغاز نمی شود .

و من و تو در تمام عمر در اندیشه قصه های نو بودیم

و آغازهای نو

تمام شدن مساله یی نیست

چگونه تمام شدن ، مساله ی ماست

و زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید :

جبران می کنم .

چه قدر خوب است که انسان قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز

چیزی برای جبران کردن باقی نگذاشته باشد.

 

" برشی از کتاب : آتش بدون دود "

اثر :

" نادر ابراهیمی  "


هر سرانجام ، سرآغازی ست / کتاب : آتش بدون دود / نادر ابراهیمی


نوشته شده در 30 بهمن 90 ساعت 19:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |

جودی عزیزم!....

درست است ، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم

آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد  ،

 علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم ومی خواهیم که

بیشتر دوستمان بدارد باید برایش

خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

 

" دوستدارتو : بابالنگ دراز "

 

" برگرفته از رمان : بابا لنگ‌دراز "

اثر :

" آلیس جین وبستر "

برگردان :

" مهرداد مهدویان "


 بابا لنگ دراز / آلیس جین وبستر  /  Alice Jane Chandler Webster


نوشته شده در 27 بهمن 90 ساعت 12:40 توسط Nasrin Safari نظرات | |

درد مشترک ، نه درد من تنها است ، نه درد تو تنها... .


" برگرفته از کتاب : لالایی با شیپور "

اثر :

" احمد شاملو "


لالایی با شیپور / احمد شاملو / درد مشترک / Ahmad Shamloo


نوشته شده در 25 بهمن 90 ساعت 19:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |

مهم آن است که در قلبت تصمیم بگیری ،

 شخص دیگری را با تمام وجود بپذیری

 و وقتی این کار را بکنی ،

اولین و آخرین بار خواهد بود .

و چه قدر عجیب است که :

فرد مورد علاقه ات را پیدا کنی و فرد مورد علاقه ات پیدایت کند .

 معجزه است ؛

 یک معجزه ی آسمانی .

 

"برگرفته از کتاب : دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل"

اثر :

" هاروکی موراکامی "

برگردان :

"محمود مرادی "


هاروکی موراکامی / کتاب دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل / محمود مرادی / Haruki Murakami




نوشته شده در 22 بهمن 90 ساعت 15:05 توسط Nasrin Safari نظرات | |

" عشق بزرگ "

برخی خوشبختی آن را دارند که

یک مرد (یا یک زن) را

ملاقات کنند که خصلت و تمایلات آن‌ها را

 به‌حقیقت بشناسد .

مرد و زن جوانی که آرزوی یک لحظه تنهایی را داشته‌اند ،

 حالا آرزو می‌کنند اسرار و رازهای نهانی خود را

 برای یکدیگر حکایت کنند.

 ساعت‌های گردش برای آن‌ها همان‌قدر گرانبها

و پر ارزش است که سابقاً ساعت‌های ملاقات برای آن ها

پرارزش شناخته می‌شد.

 آن‌ها حالا دیگر نه تنها از احساسات و عواطف یکدیگر اطلاع دارند ،

 بلکه درباره‌ی یکدیگر حدس و گمان می‌زنند و پیش‌بینی می‌کنند.

 در یک زمان هردو به یک موضوع می‌اندیشند.

هریک از آن‌ها از رنج دیگری متأثر است،

جسماً رنج می‌برد که دیگری چرا روحاً رنج برده است.

هریک از آن دو حاضر است جان خود را در راه دیگری فدا کند

 و دیگری نیز به درجه‌ی فداکاری آن یک واقف است

 و آن‌را درک می‌کند.

محبت کامل از اینگونه احساسات به‌وجود آمده است.

یک عشق بزرگ به موجودات ساده ،

 قابلیت تیزهوشی و ازخودگذشتگی و اعتماد و اطمینان خاص می‌بخشد.

 

" برگرفته از کتاب : هنر خوب زندگی كردن "

اثر : 

آندره موروآ "


عشق بزرگ / هنر خوب زندگی كردن / آندره موروآ / Andre Murua /  Big Love


نوشته شده در 19 بهمن 90 ساعت 17:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |

ما هرگز آن سو تر از یقین های خودمان را نمی بینیم

 و خطرناک تر از آن ،

 از ملاقات کردن با دیگران صرف نظر کرده ایم ،

 ما جز ملاقات کردن با خودمان کار دیگری نمی کنیم ،

 بی آن که خودمان در این آیینه های همیشگی بشناسیم .

 اگر ما متوجه می شدیم ،

اگر از این امر آگاهی می یافتیم که ؛

هرگز جز خودمان کس دیگری را در دیگری نمی بینیم ،

که ما در بیابان تنها مانده ایم ،

راهی جز دیوانه شدن برای مان باقی نمی ماند .

و. ...

این توانایی ما در پذیرفتن آن چه می خواهیم

به خودمان بقبولانیم و سر خودمان کلاه بگذاریم

 تا پایه ی اعتقادات ما دچار تزلزل نشود ،

 پدیده ای مسحور کننده است. ...

 

" برشی از کتاب  : ظرافت جوجه تیغی "

اثر:

" موریل باربری"

 برگردان :

" مرتضی کلانتریان "


ظرافت جوجه تیغی / موریل باربری / مرتضی کلانتریان / Muriel Barbery


نوشته شده در 16 بهمن 90 ساعت 02:30 توسط Nasrin Safari نظرات | |

موش گفت:

افسوس!

دنیا روز به روز تنگ‌تر می‌شود.

سابق جهان چنان فراخ و بزرگ بود كه ترسم گرفت.

دویدم و دویدم تا دست آخر

هنگامی كه دیدم از هر نقطه‌ی افق

دیوارهایی سر به آسمان می‌كشد، آسوده خاطر شدم.

اما این دیوارهای بلند با چنان سرعتی به هم

نزدیك می‌شود كه من از هم‌اكنون خودم را

در آخرِ خط می‌بینم و تله‌یی كه باید در آن افتم،

پیشِ چشمم است.

 

گربه در حالی كه او را می‌درید چنین گفت :

چاره‌ات در این است كه جهت‌ات را عوض كنی .

 

 " قصه‌ی كوچك "

اثر:

" فرانتس کافکا "

 برگرفته از مجموعه‌ی آثار:

" دفتر سوم "

برگردان:

" احمد شاملو "


قصه‌ی كوچك /  فرانتس کافکا  /  دفتر سوم / احمد شاملو / Ahmad Shamloo


نوشته شده در 14 بهمن 90 ساعت 14:35 توسط Nasrin Safari نظرات | |

دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت ،

اما برای یافتن حقیقت یكی شتاب را برگزید و دیگری شكیبایی.

اولی گفت:

آدمیزاد در شتاب آفریده شده،

پس باید در جست وجوی حقیقت دوید.

آنگاه دوید و فریاد برآورد:

من شكارچی ام،

حقیقت شكار من است.

او راست می‌گفت، زیرا حقیقت،

غزال تیز پایی بود كه از چشم ها می‌گریخت.

اما هر گاه كه او از شكار حقیقت باز می‌گشت،

دست هایش به خون آغشته بود.

شتاب او تیر بود.

همیشه او پیش از آن كه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد،

او را كشته بود.

خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود.

اما حقیقت، غزالی است كه نفس می كشد.

این چیزی بود كه او نمی‌دانست.


دیگری نیز در پی صید حقیقت بود.

اما تیر و كمان شتاب را به كناری گذاشت و گفت:

خداوند آدمیان را به شكیبایی فراخوانده است.

پس من دانه ای می‌كارم تا صبوری را بیاموزم

و دانه ای كاشت،

سال ها آبش داد و نورش داد و عشقش داد.

زمان گذشت و هر دانه، دانه ای آفرید.

زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفرید.

زمان گذشت و شكیبایی سبزه زار شد و

غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند.

بی بند و بی تیر و بی كمان.

و آن روز ،

آن مرد ،

مردی كه عمری به شتاب و شكار زیسته بود ،

معنی دانه و كاشتن و صبوری را فهمید.

پس با دستهای خونی اش دانه ای در خاك كاشت.


دانه می كارم تا صبوری بیاموزم


نوشته شده در 9 بهمن 90 ساعت 20:12 توسط Nasrin Safari نظرات | |

شاخه‌ی لاغر ،  بیدی کوتاه

بر تنش جامه‌ای انباشته از پنبه و کاه

بر سر مزرعه افتاده بلند

سایه‌اش سرد و سیاه

 

نه نگاهش را چشــم

نه کلاهش را پشـــم

 

سایه‌ی امن  ، کلاهش اما

لانه‌ی پیر کلاغی است که با قال و مقال

قاروقار از تهِ دل می‌خواندَ :

 

آن که می‌ترسد

می‌ترساند.

 

" برگرفته از : مجموعه گل‌ها همه آفتابگردانند "

"حکایت مترسک  "

سروده ی از:

"  قیصر امین پور "


قیصر امین پور / مجموعه گل‌ها همه آفتابگردانند / حکایت مترسک / Qeysar Aminpour


نوشته شده در 7 بهمن 90 ساعت 15:20 توسط Nasrin Safari نظرات | |

ترانه بی نظیر و به یاد ماندنی 

 " ولایــــــت  "

از آلبــــــوم :

"   پرنده مهاجر  "

باصدای :

 "  داریــــــوش  "

ای همه شعر و حکایت ای بزرگ ای بینهایت


ای همه دار و ندارم اعتبارم ای ولایت...


Download



ولایت / ای بزرگ ای بی نهایت / پرنده مهاجر / داریوش اقبالی / Dariush Eghbali / Free Mp3 Download

ادامه مطلب
نوشته شده در 3 بهمن 90 ساعت 19:15 توسط Nasrin Safari نظرات | |

" در پی هر گریه "

 

گریه كن

ای ابر پربار زمستـــانی

گریه كن

زین بیشتر تا باغ را فردا بخندانی !

گفته بودند :

از پس هر گریه آخر  خنـــده‌ای‌ست

این سخن بیهوده نیست

زندگی  مجموعه‌ای از اشك و لبخند است

خنـــده شیرین فروردیــن

بازتاب  گریه پربار اسفند است.

ای زمستان !

ای بهار

بشنوید از این دل

گریه امروز ما هم ،  ارغوان خنده می‌آرد به بار .

  

" برگرفته از مجموعه ی : نوایی هماهنگ باران "

اثر :

"  فریدون مشیری"


در پی هر گریه / نوایی هماهنگ باران / فریدون مشیری


نوشته شده در 1 بهمن 90 ساعت 23:37 توسط Nasrin Safari نظرات | |

"شانس"

در ضیافت ناهاری، لیوان شخصی شکست.

شخص دیگری به او گفت :

این نشانه‌ی خوش‌شانسی است.

همه‌ی کسانی که سر میز بودند ، با این ایده آشنا بودند.

اما یک نفر که در آنجا حضور داشت، پرسید:

چرا این نشانه‌ی خوش‌شانسی است؟

همسر مسافر گفت:

نمی‌دانم.

شاید از قدیم این را می‌گفتند تا مهمان شرمنده نشود.

او گفت:

نه.

توضیحش غیر از این است.

در بعضی از سنن ما آمده است که

هرکس سهمیه‌ی معینی از شانس دارد

که در طول دوره‌ی زندگی‌اش از آن استفاده می‌کند.

انسان اگر از این سهمیه فقط درمورد

چیزهایی که واقعاً لازم‌شان دارد استفاده کند،

شانس به او روی آورده است.

وگرنه ممکن است شانس خودش را از دست بدهد.

وقتی کسی لیوانی می‌شکند،

ما به او می‌گوییم:

به امید موفقیت !

اما مفهومش این است که خوب شد

حتی ذره‌ای از شانس خودت را برای جلوگیری

از شکستن لیوان صرف نکردی،

حالا می‌توانی از آن در امور مهم‌تری استفاده کنی!

 

"  برگرفته از كتاب : مكتوب "

اثر :

" پائولو کوئیلو "

برگردان :

"سوسن اردكانی"


شانس / كتاب مكتوب / پائولو کوئیلو / سوسن اردكانی / Paulo Coelho


نوشته شده در 1 بهمن 90 ساعت 22:53 توسط Nasrin Safari نظرات | |

جز شیادان ، کسی را هواخواه عالم تباهی نمی‌شناسم.

در این روزها ، آنان در ادبیات ظلمانی خود

فریاد می‌کنند و قصد دارند به ما بقبولانند که

حقیقت ، بیشتر یاورِ شر است تا خیر . 

چنین باوری ، به‌سادگی ، از نبود کسی خبر می‌دهد .

نبودی به‌مراتب ، عمیق‌تر از مرگ.

کسی که حقیقت را هوادار شر بداند ،

به‌راحتی درون مبلی لمیده ،

نیازی نمی‌بیند تا از این حالت خارج شود.

من اگر اشتباهی مرتکب می‌شوم ،

نه از زیاده‌گویی در باب عشق ،

که از مبهم‌گویی درباره‌ی آن است.

می‌پندارم خرد همواره عشق را می‌جوید

و هدفی جز تبدیل خویش به آسمان پراخترِ مهر ندارد. 

زندگی را از کف می‌دهیم و در ازای آن

جشن بزرگی برای عمر ازدست‌داده برپا می‌کنیم.

برف را چون هزار واژه‌ی عاشقانه‌ای می‌پذیریم

که ذوب‌شدنی است و گل‌های سرخ را

چون کلامی آتشین ، اما رو به مرگ.

آن که رموزی این‌چنین کشف می‌کند

و مشتاق است ‌آن‌ها را به دیگران بنمایاند ،

درستی و عدلی مسحورکننده دارد .

 

 

" برشی از کتاب :  فروغ هستی "

اثر:

" کریستین بوبن "

برگردان :

" ساسان تبسمی "


کتاب فروغ هستی / کریستین بوبن / ساسان تبسمی / Christian Bobin


نوشته شده در 1 بهمن 90 ساعت 22:40 توسط Nasrin Safari نظرات | |

وقتی که من  سوی تو می آیم

از ارتفـــــــاع  لحظه های شوق

یا ژرفنــــای تلـخ و تار صبــــر

در پیچ و خم های خیابانهای

غرق ازدحـــام آهــن و پـــولاد

زیباترین رنگ ها سبز است

از آن سوی  مرز باور و تردید  می آیــــم

خسته بسته  می آیـــم

همــــــرنگـــــــــ درختـــــــــ  در هجـــوم دی

می پایـم

تا بهـــــار می پایـــــم .


سوی تو می آیم


نوشته شده در 28 دی 90 ساعت 12:00 توسط Nasrin Safari نظرات | |

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه

و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند،

کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای.

اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه

آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط

شکمشان را به سختی سیر کنند.

اما یک سال بدون هیچ علتی ،

محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد ،

در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند .

زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد،

همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می‌زد

افراد خانواده هم دورش جمع می‌شدند،

بالاخره زن آینه‌ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که

از همه چیز بهتر است.

پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند.

از آنجایی‌که پول کافی برای خریدنش داشتند،

زن آن را سفارش داد.

یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند

مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت،

و خانواده به استقبالش رفتند .

زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد

و خود را در آینه دید و جیغ زد:

جــــکــــــــــــ ،

تو همیشه می‌گفتی من زیبا هستم،

من واقعآ زیبا هستم!

مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد

لبخندی زد و گفت:

تو همیشه می‌گفتی که من خشن هستم

ولی من جذاب هستم.

نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت:

مامان ، مامان ،

چشمهای من شبیه توست .

در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود

از راه رسید و آینه را قاپید ،

او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود

و صورتش از ریخت افتاده بود،

او فریاد زد:

من زشتم ! من زشتم!

و در حالی که بشدت گریه می‌کرد به پدرش گفت :

پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟

بله پسرم ، همیشه .

با این حال تو مرا دوست داری ؟

بله پسرم، دوستت دارم !

چرا؟

برای چه من را دوست داری ؟

چــــون مــــال مــــن هستــــی.

و من هر روز صبح وقتی صادقانه

به درونم نگاه می‌کنم و می بینم که زشت است ،

از خــــدا می‌ پرسم آیا دوستم داری ؟

و او همیشه مهربانانه جواب می دهد:

بله !

و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟

او می‌گوید :

چــــون مــــال مــــن هستــــی.


معنای دوست داشتن


نوشته شده در 22 دی 90 ساعت 11:30 توسط Nasrin Safari نظرات | |

ترانه بی نظیر و به یاد ماندنی

" همســـفر "

از آلبوم :

"  همســـفر "

باصدای جاودانه صدای ایران

" ستـــــــــار "

ترانه سرا : 

" فرهاد شیبانــــــی "

  

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم...


Download Mp3


همسفر / ستار / فرهاد شیبانی / تورج شعبانخانی / Download Mp3 / HamSafar


ادامه مطلب
نوشته شده در 15 دی 90 ساعت 19:21 توسط Nasrin Safari نظرات | |

ایمان را با آرزو کردن اشتباه نگیرید ،

با آرزو کردن نمی توان کوهی را از جا حرکت داد .

اما با ایمان می توانید کوهی را جا به جا کنید .

اگر ایمان داشته باشید که موفق می شوید ،

حتماٌ موفق خواهید شد.


ایمان


نوشته شده در 13 دی 90 ساعت 12:50 توسط Nasrin Safari نظرات | |

چه خوب یادم هست

عبارتی كه به ییلاق ذهــن وارد شـــد :

 

وســـــــیع باش ، و تنهـــــــا ، و ســــر به‌ زیــــــر ، و ســـخت

 

من از مصاحبت آفتاب می آیم،

كجاســـت ســـــایه؟


" سهراب سپهری "


مصاحبت / سهراب سپهری


نوشته شده در 7 دی 90 ساعت 10:21 توسط Nasrin Safari نظرات | |

دریافت فول آرشیو صوتی

استاد احمد شاملو

از سرور مستقیم سایت معتبر

گانجا موزیک

Download


دانلود فول آرشیو صوتی احمد شاملو /Full Albums /Ahmad Shamloo/Mp3


نوشته شده در 2 دی 90 ساعت 19:40 توسط Nasrin Safari نظرات | |

سال ها پیش مدتی را در جایی

 بیابان گونه بسر می بردم.

عزیزی چهار دیواری خود را

در آن بیابان در اختیار من قرار داد.

 

یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ.

سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن

محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید.

 

ما مدتی با هم بودم و من بخشی از غذای

خود را با او سهیم می شدم و او مرا

از دزدان شب محافظت می کرد.

 

تا روزی که آن سگ بیمار شد.

به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی

برداشت و هر روز عود کرد ، تا کرم برداشت.

دامپزشک ، درمان او را بی اثر دانست و گفت :

که نگه داری او بسیار خطرناک است

و باید کشته شود.

 

صاحب سگ نتوانست این کار بکند.

از من خواست که او را از ملک بیرون کنم

تا خود در بیابان بمیرد.

 

من او را بیرون کردم.

ابتدا مقاومت می کرد،

ولی وقتی دید مصر هستم،

رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت،

هرگز او را ندیدم.

 

تا این که روزی برگشت ،

از سوراخی مخفی وارد شده بود ،

این راه اختصاصی او بود.

 

بدون آن زخم وحشتناک ،

او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی

هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود.

 

نمی دانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود ؛

اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرده

و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود ، بازگشته بود.

 

در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که

نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ ،

آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت

که تا عمق وجودم را لرزاند.

 

او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود،

هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده

و صبح پیش از این که کسی متوجه حضورش بشود،

از آنجا می رفته. هرشب ...

 

من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم؛

اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بی کرانگی

قلبش مرا در خود خرد کرد و فرو ریخت.

او همیشه از استادان من خواهد بود.


وفاداری


نوشته شده در 27 آذر 90 ساعت 18:05 توسط Nasrin Safari نظرات | |

تاثیر محیط آن قدری نیست که تصور می شود

تاثیر واقعی محیط فکری آدم است

آدم را افکارش می سازد .

 

 

برشی از کتاب : در جستجوی زمان از دست رفته

اثر :

" مارسل پروست "

ترجمه :

" مهدی سحابی "

"  جلد3  "


کتاب در جستجوی زمان از دست رفته / مارسل پروست / مهدی سحابی / جلد3


نوشته شده در 22 آذر 90 ساعت 19:35 توسط Nasrin Safari نظرات | |

مگر می شود آدم فقط یک بار عاشق بشود ؟

عشق ابدی فقط حرف است.

پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد.

اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که

دلش سخت پیش یکی گرفتار است

یک دفعه

یک جایی

می بیند که دلش

ته دلش

برای یکی دیگر هم می لرزد.

 

اگر با وفا باشد

دلش را خفه می کند و تا آخر عمر حسرت

آن دل لرزه برایش می ماند.

 

اگر بی وفا باشد

می لغزد و تمام عمرش

عذاب گناه بر دلش می ماند.

 

هیچ کس حکمتش را نمی داند.

 

حالا با خود آدم است که

حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را.

 

یکی را باید انتخاب کند  فرار ندارد .

 

" برشی از کتاب : شاهدخت سرزمین ابدیت "

اثر :

"  آرش حجازی"


شاهدخت سرزمین ابدیت / آرش حجازی


نوشته شده در 18 آذر 90 ساعت 10:31 توسط Nasrin Safari نظرات | |

دانلود مستند BBC  از گورستان ظهیرالدوله 

+ + +

گورستان ظهیرالدوله  گورستان کوچکی است

بین امامزاده قاسم و تجریش در شمال تهران که

 علاوه بر علی‌خان ظهیرالدوله چندتن از هنرمندان ،

شاعران و چهره‌های سرشناس ایران در آن مدفونند.


مدفونان در ظهیرالدوله به ترتیب حروف الفبا :

 

الف

علیرضا افضلی‌پور

علی اقبال

محمدمهدی اوبهی

ایرج میرزا

ب

نورعلی برومند

محمدتقی بهار

ت

فضائل تدین

حسن تقی‌زاده

حسین تهرانی

جهانبخت توفیق

خ

روح‌الله خالقی

فرید خزعل

د

درویش‌خان

ر

غلامرضا رشید یاسمی

رضا محجوبی

داریوش رفیعی

ص

حسین صبا

ابوالحسن صبا

ع

علی‌ ظهیرالدوله

ف

فروغ فرخزاد

فضل‌الله مهتدی صبحی

ل

لقمان ادهم

م

مرتضی محجوبی

اسماعیل مرزبان

حسنعلی مستشار

حسین مسرور

مسعود معاضد

محمد مسعود

رهی معیری

نصرت‌الله منتصر

موسی حکیمی

و

قمرالملوک وزیری

ی

حسین یاحقی

و....


" دانلود مستند "


دانلود مستند BBC  از باغ و گورستان ظهیر الدوله


نوشته شده در 17 آذر 90 ساعت 12:25 توسط Nasrin Safari نظرات | |

 

هردم از دیدار او تابنده گردد آذر من

وای بر من ، وای بر من ،

راستی را وای بر من این همان سیمین براستم

این همان زیبنده ما هست ، این همان افسونگر استم

این همان گل این همان می این همان سیسنبر استم

این همان گل ، این همان می این همان مشک تر استم

این همان برگ گل استم ، این همان مشک تر استم

این همان شوخ است کاتش ریخت بر بام و در بر من

وای بر من وای بر من

آتشم بر جان زدی ، بر جان زدی ، جانت نبخشم

پیش یزدان گریم و در پیش یزدانت نبخشم

سوختی جان و تنم زین گونه آسانت نبخشم

گر ببخشم هر گناهی را گناهانت نبخشم

داوری ها را چه خواهی گفت پیش داور من

وای بر من ، وای بر من

گفتمت دیگر نبینم باز دیدم ، باز دیدم

در دو چشم دلفریبت عشق دیدم ، ناز دیدم

قامت طناز دیدم میان برگ گل شیراز دیدم

دیدم آن بیدی که هر روز آمدی آنجا بر من

وای بر من ، وای برمن

 

" برشی از کتاب : اشک معشوق "

اثر :

" حمیدی شیرازی "

اشک معشوق / حمیدی شیرازی

نوشته شده در 14 آذر 90 ساعت 13:50 توسط Nasrin Safari نظرات | |